على محمدى خراسانى
261
شرح منطق مظفر (فارسى)
انسانها در مواجهه با ظلمت و ميّت مضطرب شده ، مىترسند و اين بخاطر تأثير قوى و مستحكمى است كه وهم در انسان مىگذارد . مثال ديگر : هنگامى كه دورهء روزها و ماههاى سال براى كودك يا نوجوانى توصيف مىشود شايد او آنها را به صورت شكل محسوسى از اشكال هندسى در ذهن خويش مجسّم كند ، مثلا به صورت دائره يا يك شكل ضلعدار متساوى الاضلاع مثل مربع يا غير متساوى الاضلاع مثل مستطيل يا ششضلعى و يا سهضلعى مثل مثلث و خلاصه از عرضهء آن به ديگران خجالت مىكشد ولى اين توهمات را دارد . در حالى كه همه مىدانيم كه كلماتى از قبيل سال ، ماه ، گردش ايّام ماه و سال از امور مادّى و محسوس نيستند بلكه از مفاهيم مجرّده هستند . ولى وهم تسليم عقل نشده و باز هم همان توهمات دوران طفوليّت در نفس او نقش مىبندد . سرّ مطلب چيست كه وهم به همهچيز لباس محسوسات مىپوشاند ؟ جواب اين است كه ، قوهء واهمه صددرصد تابع بىچونوچراى حسّ است و بسته ، اسير و زندانى دست حسّ مىباشد پس آنچه را كه حسّ نمىپذيرد و نمىتواند ادراك كند ، وهم نيز قبول نكرده و زيربار نمىرود مگر اينكه به آن امر غير حسّى جامهء محسوسات بپوشاند ، هرچند وهم قابليت ادراك امور مجرّدهء جزئيه را دارد همانطور كه قابليت ادراك محسوسات را دارد منتها از آنجا كه اسير در زندان حسّ است چنين اشتباهاتى دارد . قوله : فاذا كانت : حالا كه وهم قابليّت ادراك محسوسات و غير محسوسات را دارد مىگوئيم قضاياى وهميه دو قسم هستند : 1 . اگر چنانچه احكام و قضاوتهاى وهم در امور محسوسه جارىوسارى باشد البّته عقل هم ، وهم را تصديق و تأييد كرده و با يكديگر در حكم اتفاقنظر پيدا مىكنند و چنين قضايائى صادقه هستند . مثلا در احكام هندسى چنين است كه حسّ ، يك شكل هندسى از قبيل مثلث را ادراك مىكند و قوهء واهمه مىگويد : اين مثلث مجموع زوايايش با دو زاويه قائمه برابر است . عقل مىگويد : هر مثلثى اينچنين است و اين حكم كلّى است . يا مثلا حسّ ، اين جسم را درك مىكند . وهم مىگويد : اين جسم معين در آن